
فیلم، ۱۹۶۵
پیرو خله
Pierrot le fou
۳۰ دانستنی
۳۰ دانستنی پشت صحنهٔ پیرو خله
وقتی ماریان از ویویَن، برادرزاده ویلیام اورنج، و کشتار ساراسنها به دست او حرف میزند، به «شانسون دو گیوم» یا «شانسون دو ویلام»، منظومهای (شانسون دو ژست) از حدود سال ۱۱۴۰ اشاره میکند.
واژه «Oasis» که روی دیوار آپارتمان نقاشی شده، به رنگ قرمز و آبی است. سه حرف اول «OAS» قرمز است و این اشارهای است به سازمان شبهنظامی فرانسوی OAS که میکوشید از استقلال مستعمره الجزایر جلوگیری کند.
با وجود ادعاهای مکرر که گدار بیشتر فیلمهایش را بدون فیلمنامه یا آمادهسازی فیلمبرداری میکرد، آنا کارینا، بازیگر، بعدها ادعا کرد که آنها در واقع با سطحی تقریباً وسواسگونه از کمالگرایی و تا ریزترین جزئیات برنامهریزی شده بودند.
فردیناند در کافه «داستان گینمر» را برای آن زوج تعریف میکند. ژرژ گینمر خلبان جنگنده فرانسوی در جنگ جهانی اول بود که ۵۴ پیروزی هوایی به او نسبت دادهاند. او تا زمان مرگش در ۲۲ سالگی به قهرمان ملی فرانسه تبدیل شده بود.
(حدود ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه) تصویر وسط مجله پلیبوی که روی دیوار سمت چپ در آویزان است، مدل اسپانیایی-آمریکایی ماریا مکبین را نشان میدهد که پلیمیت شماره مه ۱۹۶۵ بود.
رمانی که فردیناند در سالن بولینگ برمیدارد «تِهتوا، کاساندرا» (به معنی «ساکت باش، کاساندرا») اثر ادوارد اس. آرونز است؛ نسخه فرانسوی «Assignment - Lowlands» (1961)، سیزدهمین رمان از مجموعه داستانهای جنایی «Assignment» آرونز.
فردیناند داستان ویلیام ویلسون را تعریف میکند که همزادش را در خیابان دید. این اشارهای است به «ویلیام ویلسون»، داستان کوتاه ادگار آلن پو، درباره مردی که همزادش او را تسخیر کرده است.
گدار درباره «پیرو خله» گفت: «این واقعاً یک فیلم نیست، تلاشی است در سینما. زندگی موضوع آن است، با سینماسکوپ و رنگ به عنوان ویژگیهایش... خلاصه، زندگی پرده را پر میکند مثل شیری که وان حمام را پر میکند و همزمان با همان سرعت خالی میشود.»
سطرهای آخر نقلقولی است از «فصلی در جهنم» اثر آرتور رمبو.
دهمین فیلم بلند ژان-لوک گدار.
فردیناند به خودکشی نیکولا دو استال اشاره میکند. دو استال (۱۹۱۴-۱۹۵۵) نقاش فرانسوی بود که به خاطر منظرههای بسیار انتزاعیاش شناخته میشود. گدار چندین بار از تأثیر هنرمندان (بهویژه دو استال) بر کارش سخن گفته است. مقالهای با عنوان «جهش در خلأ: گدار و نقاش» (سالی شفتو، مه ۲۰۰۶) در وبسایت «The Sense of Cinema» (شماره ۳۹) به این موضوع میپردازد.
ماریان کتابی را نشان میدهد که نویسندهاش همنام فردیناند است: «گروه گیگنول» (۱۹۴۴) اثر نویسنده فرانسوی لویی-فردیناند سلین.
ژان-لوک گدار عمداً بر آن بود که با ترفندهای سینمایی فراوان، انتظارات و خودرضایتی تماشاگر را برهم بزند؛ از جمله بازیگرانی که مستقیم با دوربین حرف میزنند و همسرایی خارج از تصویر که درباره ماجرا نظر میدهد.
آنا کارینا، بازیگر نقش اول، در آن زمان همسر ژان-لوک گدار بود.
جمله فردیناند به متصدی پمپ بنزین که «ببری در موتور من بگذار»، اشارهای است به کمپین تبلیغاتی اسو/اکسون در دهه ۱۹۶۰ که وعده میداد سوختشان «ببری در باک شما میگذارد». باید توجه داشت که او این را در پمپ بنزین توتال، رقیب اسو/اکسون، میگوید.
فردیناند میگوید تفنگش از همان مدلی است که کندی را کشت، یعنی یک کارکانو مدل ۹۱/۳۸ کالیبر ۶.۵×۵۲ میلیمتر (معروف به مانلیشر-کارکانو).
در صحنه قطار، راوی دو سطر از «مرثیه برای ایگناسیو سانچس مخیاس» اثر فدریکو گارسیا لورکا را میخواند.
روباهی که با قلاده روی میز نگه داشته میشود، روباه فنک است که بومی صحرای شمال آفریقاست.
ژان-پیر لئو دستیار کارگردان بدون ذکر نام در این فیلم بود.
ماریان و فردیناند هنگام گفتگو درباره ماه از لئونوف و وایت نام میبرند. اینها اشارههایی است به آلکسی لئونوف و ادوارد اچ. وایت دوم که به ترتیب اولین مردانی بودند که از اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا در فضا راه رفتند.
این فیلم در ترانه «کلیشه کلیشه» از خواننده برزیلی وینیسیوس کانتواریا ذکر شده است.
در نظرسنجی منتقدان که بیبیسی در سال ۲۰۱۸ انجام داد، رتبه ۷۴ فیلمهای غیرانگلیسیزبان را کسب کرد.
یکی از شاهدان که فردیناند و ماریان را در نیس میبیند، لازلو کواکس نام دارد. این نام مستعار میشل پوآکار در «À bout de soufflé» و همچنین نام شخصیت بلموندو در «ماموریت مضاعف» (1959) است.
به عنوان نماینده فرانسه برای جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان انتخاب شد، اما به جمع پنج فیلم نامزد نهایی راه نیافت.
گدار در ابتدا میخواست فیلم را به زبان انگلیسی با ریچارد برتون و سیلوی وارتان در دو نقش اصلی فیلمبرداری کند.
این فیلم بخشی از مجموعه کرایتریون است، شماره ۴۲۱.
«لا باند د پیه نیکله» که فردینان آن را میخواند، کتابی از داستانهای مصور است که لویی فورتون آن را خلق کرد و نشریهٔ L'Épatant آن را منتشر کرد.
این فیلم نخستین بار در سال 2009 توسط مجموعهٔ کرایتریون روی بلوری در آمریکا منتشر شد؛ اما تقریباً بلافاصله از بازار جمع شد، چون کرایتریون حق پخش آن را به استودیو کانال، مالک پیشین، از دست داد. مدتی بهخاطر ناموجود بودنش به کالای کلکسیونی تبدیل شد، تا 15 ژوئیهٔ 2020 که کرایتریون اعلام کرد فیلم یکی از عنوانهای فهرست انتشار اکتبر 2020 این مجموعه است.
ماریان میگوید در گالری لافایت کار میکرده؛ فروشگاه زنجیرهای لوکس فرانسوی که آن زمان و حالا هم در بلوار هوسمان پاریس قرار دارد.
یکی از فیلمهای محبوب الیور استون. او در جوانی و در دوران فعالیت دانشجوییاش دستکم 30 بار آن را دیده است.