
۸۴ دانستنی پشت صحنهٔ روانی آمریکایی
صدای «ووش» در صحنه معروف کارت ویزیت با کند کردن صدای بیرون کشیدن شمشیر از غلاف ساخته شد.
گرگ روسدسکی، تنیسور سابق بریتانیا، تصادفی در صحنهای بیرون خشکشویی دیده میشود، جایی که پاتریک ملافههایش را برای خشکشویی میبرد. روسدسکی که تبار دوگانه دارد، در همان تورنتویی بود که فیلمبرداری در آن جریان داشت و ناخواسته از پسزمینه صحنهای عبور کرد که در نسخه نهایی فیلم استفاده شد.
کریستین بیل که به این فیلم ایمان داشت، ۹ ماه پیشنهادها و آزمونهای بازیگری دیگر را رد کرد به امید اینکه نقش پاتریک بیتمن را به دست آورد. انتظارش در نهایت جواب داد.
دو لیتوگرافی بزرگ (پوستر) در آپارتمان بیتمن بخشی از مجموعهای به نام «مردان در شهرها» اثر رابرت لانگو هستند.
یکی از بخشهای کتاب که در فیلم حذف شده «شوی پتی وینترز» است؛ یک برنامه گفتوگوی روزانه خیالی که پاتریک تماشا میکند و معلوم نیست واقعی است یا بخشی از روانپریشی او. موضوعهای این برنامه برای نشان دادن وضعیت روانی پاتریک به کار میرود.
کریستین بیل گفته است که پس از اکران فیلم، اغلب تیپهای والاستریت سراغش میآیند و میگویند چقدر پاتریک بیتمن را دوست دارند. اما وقتی میپرسد آیا این را طعنهآمیز میگویند، معمولاً جوابی نمیدهند.
در صحنه کارت ویزیت که پل آلن بیتمن را با مارکوس هالبرسترام اشتباه میگیرد، هر سه نفر عینک یکسانی از الیور پیپلز به چشم دارند.
برخی رسانهها فیلم را شوخیوار «اقتباسی از رمانی نوشته یک زنستیز (برت ایستون الیس) به کارگردانی یک فمینیست (مری هرون)» توصیف کردند.
تابلوهای سیاه قابشده روی دیوار آپارتمان بیتمن بخشی از مجموعهای به نام «نقاشیهای جانشین» اثر آلن مککالم هستند.
در فیلم، بیتمن خیال میکند لیموزین دونالد ترامپ را میبیند و زنی را با ایوانا ترامپ اشتباه میگیرد. در رمان، بیتمن شیفته ترامپهاست؛ به رستورانهایی میرود که دونالد در آنها دیده شده یا میکوشد به یکی از مهمانیهای دونالد برود. وقتی کارآگاه کیمبال به دفترش میآید، نسخهای از کتاب هنر معامله را با افتخار در دفترش به نمایش گذاشته است.
در رمان، پاتریک بیتمن شخصیتی بهمراتب زنستیزتر، نژادپرستتر، جنسیتزدهتر، همجنسگراهراستر و بیگانهستیزتر است. این ویژگیها در فیلم بهطور کلی بسیار کمرنگ شدند تا شخصیت او قابل تحملتر و پذیرفتنیتر شود، هرچند برخی از آنها هنوز بهطور نامحسوس حضور داشتند.
مری هرون، فیلمنامهنویس و کارگردان، در توضیحهای صوتی نسخه دیویدی میگوید در نخستین صحنه دوش گرفتن پاتریک بیتمن، همه زنهای حاضر در محل فیلمبرداری جمع شدند تا شستوشوی کریستین بیل را تماشا کنند.
مری هرون، فیلمنامهنویس و کارگردان، و کریستین بیل برای طراحی صحنه رابطه جنسی سهنفره با دو روسپی، فیلمهای پورن تماشا کردند. هرون در توضیحهای صوتی میگوید بیل از حالتهایی که فکر میکرد بهترین نتیجه را میدهند، طرحهای آدمک کشید.
پاتریک بیتمن (کریستین بیل) هنگام بحث در خشکشویی میگوید این ملافهها را «فقط در سانتافه میشود پیدا کرد». کریستین بیل در فیلم Newsies (۱۹۹۲) خواننده اصلی آهنگ «سانتافه» بود.
کریستین بیل در طول تولید، همان برنامه صبحگاهی را دنبال میکرد که شخصیتش پاتریک بیتمن در ابتدای فیلم شرح میدهد.
در فیلم، پاتریک بیتمن فقط یک بار در حال کشیدن سیگار برگ دیده میشود. در رمان، او اغلب سیگار برگ میکشد.
با اینکه پاتریک بیتمن شغلی پردرآمد و سطحبالا در یک شرکت والاستریت دارد، هیچوقت در حال کار نشان داده نمیشود. در دفترش فقط کارهایی مثل گوش دادن به موسیقی یا نقاشی کشیدن میکند.
ایده اینکه اولین، دوستدختر پاتریک، در یک مهمانی کریسمس یک خوک ویتنامی شکمگنده با خودش ببرد، از مصاحبهای گرفته شد که مری هرون و گوئینور ترنر در برنامهای دیروقت در تلویزیون با بلینا کارلایل دیدند و او در آن از لذت داشتن چنین حیوان خانگیای میگفت.
روی کارت ویزیتهای پاتریک بیتمن، دیوید ون پتن، تیموتی برایس، پاول آلن و لوئیس کاروترز همه یک غلط تایپی مشترک وجود دارد. در گوشه بالا سمت راست، زیر نام شرکت «پیرس اند پیرس»، نام بخش بهجای «Mergers and Acquisitions» بهصورت «Mergers and Aquisitions» نوشته شده است.
گیدئون پونته، طراح صحنه، پیشتر در نیویورک دلال آثار هنری بود و به همین دلیل تصور روشنی از اینکه آپارتمان پاتریک بیتمن باید با چه نوع آثاری پر شود داشت.
گروه بازیگران و عوامل پیش از فیلمبرداری برای الهام گرفتن تیشهای برای ماه عسل (۱۹۷۰) ساخته ماریو باوا را دیدند. کریستین هالزی سولومون، یکی از تهیهکنندگان فیلم، پسر برت هالزی است که در فیلمهای باوا، Roy Colt & Winchester Jack (۱۹۷۰) و Four Times That Night (۱۹۷۱)، نقش اصلی را داشت.
در صحنه معروف کارت ویزیت، روی همه کارتها عنوان «معاون رئیس» نوشته شده است. از آنجا که هیچکدام از این معاونان هرگز در حال انجام کاری نشان داده نمیشوند، این میتواند اشارهای باشد به سخنرانی معروف «طمع خوب است» در وال استریت، جایی که گوردون گکو میگوید شرکتی که دارد آن را تصاحب میکند ۳۳ معاون رئیس دارد و نمیفهمد هیچکدامشان چه کاری انجام میدهند.
خیلیها به کریستین بیل هشدار دادند که بازی در نقش اصلی چنین فیلمی خودکشی حرفهای است. همین موضوع او را برای پذیرفتن نقش مشتاقتر کرد، با الهام از نیکلاس کیج در بوسه خونآشام (۱۹۸۸). خوشبختانه برای او، نتیجه برعکس از آب درآمد. نقش بیل در این فیلم یک بازی پیشرفتساز شمرده شد و به او امکان داد در دهههای بعد از نقشهای مکمل به جایگاه نقش اول برسد. این مسیر سرانجام به بازی در مجموعههای بتمن و ترمیناتور، تحسین گسترده منتقدان و چند نامزدی جایزه سینمایی انجامید، از جمله یک برد اسکار.
فیلمی که وقتی بیتمن در خانه ورزش میکند روی تلویزیونش پخش میشود The Texas Chain Saw Massacre (۱۹۷۴) است، هرچند صدای بهکاررفته با فیلم اصلی متفاوت است.
بهعنوان بخشی از کمپین تبلیغاتی، ایمیلهایی فرستاده شد که ظاهراً از طرف پاتریک بیتمن بودند. کریستین بیل چندان با این شیوه موافق نبود.
فیلمبرداری اصلی هفت هفته طول کشید، از اواخر فوریه تا آوریل ۱۹۹۹.
پس از اینکه حقوق رمان در سال ۱۹۹۱ ابتدا خریداری شد، قرار بود خود برت ایستون الیس فیلمنامه را برای استوارت گوردون بنویسد و جانی دپ نقش پاتریک بیتمن را بازی کند. گوردون میخواست فیلم را سیاهوسفید بسازد و تا حد امکان به کتاب وفادار بماند، که یعنی درجهبندی X قطعی بود. پس از شکست این پروژه، دیوید کراننبرگ جای گوردون را گرفت و برد پیت برای نقش اصلی در نظر گرفته شد. این پروژه هم به سرانجام نرسید.
در رمان، الیزابت که در فیلم گوئینور ترنر نقشش را بازی میکند، به پاتریک بیتمن که در فیلم کریستین بیل نقشش را بازی میکند، لقب «بتمن» میدهد (نتیجه حذف حرف «E» از نام خانوادگیاش). بیل بعدها در بتمن آغاز میکند (۲۰۰۵)، شوالیه تاریکی (۲۰۰۸) و شوالیه تاریکی برمیخیزد (۲۰۱۲) نقش بروس وین/بتمن را بازی کرد.
در طول فیلمبرداری، کریستین بیل بیرون از صحنه هم همیشه با لهجه آمریکایی حرف میزد. در مهمانی پایان کار، وقتی شروع کرد به حرف زدن با لهجه بریتانیایی مادریاش، بسیاری از عوامل فکر کردند دارد به لهجهای برای فیلم دیگری حرف میزند. آنها در تمام مدت فیلمبرداری فکر میکردند او آمریکایی است.
کارآگاه کیمبال با جلد یک سیدی نور را به چشم پاتریک بیتمن میتاباند، اما بیتمن هیچ واکنشی نشان نمیدهد؛ نشانه اینکه از درون مرده است.
کلیپهایی از این فیلم بهطور گسترده در مستند This Film Is Not Yet Rated (2006) نمایش داده شد؛ چون این مستند نشان میداد فیلم یکی از آثاری بود که انجمن فیلم آمریکا به نوعی سانسورش کرده بود.
با اینکه رمان «روانی آمریکایی» در سال 1989 میگذرد، اقتباس سینمایی آن در سال 1987 میگذرد. نشانهاش صحنهای است که پاتریک کوتاه نظرسنجی زاگات: 1987 را میخواند. همچنین سخنرانی تلویزیونی رونالد ریگان که در صحنه پایانی فیلم نشان داده میشود هم در سال 1987 ایراد شد (در حالی که ریگان تا زمان وقوع حوادث رمان اصلی دیگر کاخ سفید را ترک کرده بود).
یکی از دلایلی که کلویی سونی به این پروژه جذب شد این بود که برادری دارد که او هم در والاستریت کار میکند.
بیتمن برای فرار از یک گفتوگو بهانه میآورد که با «کلیف هاکستبل» قرار ملاقات دارد. این نام شخصیت بیل کازبی در The Cosby Show (1984) بود.
در صحنهای با کریستی (کارا سیمور)، دوست بیتمن از آشنای مشترکشان «آلیسون پول» حرف میزند. آلیسون پول راوی و شخصیت اصلی رمان «Story of My Life» نوشته جی مکاینرنی است، نویسندهای همعصر برت ایستون الیس.
وقتی پل آلن در مهمانی کریسمس اشتباهاً پاتریک بیتمن را مارکوس هالبرسترام صدا میزند، میتوانید مارکوس واقعی را در پسزمینه ببینید که به شنیدن نامش واکنش نشان میدهد.
در برخی نسخههای پوستر فیلم، تصویر زنی در چاقوی قصابی دست پاتریک بیتمن دیده میشود. آن زن کریستا ساتون، بازیگر نقش سابرینا، دختر تلفنی است.
کریستین بیل پیش از فیلمبرداری اصرار داشت تأیید برت ایستون الیس را برای بازی خود بگیرد و ترتیبی داد تا با او ملاقات کند. بیل با ظاهر و آرایش بیتمن به ملاقات رفت و حتی خودش را «پاتریک بیتمن» معرفی کرد. بعد از 10 دقیقه ایستون الیس التماس کرد بیل دست بردارد، چون دستهایش میلرزید و دیگر تحملش را نداشت. ایستون الیس گفته این تنها لحظهی وحشتناک زندگیاش بوده است.
کریستین بیل در صحنه بزرگ ارهبرقیاش، بین برداشتها با خوشحالی (به معنای واقعی کلمه) آویزان میشد و جز یک جوراب روی آلتش و یک جفت کفش تنیس چیزی به تن نداشت.
پاتریک بیتمن جمله «باید چند نوار ویدیو را پس بدهم» را دو بار در فیلم میگوید. هر وقت در موقعیت ناخوشایندی گیر میکند و میخواهد برود، همین را میگوید.
در اوایل دهه ۱۹۹۰، برت ایستون الیس فیلمنامهای برای دیوید کراننبرگ نوشت و برد پیت برای نقش اصلی در نظر گرفته شده بود. به گفته الیس، کراننبرگ از صحنههای رستوران و کلوب شبانه بدش میآمد و نمیخواست صحنههای خشونت را فیلمبرداری کند. وقتی الیس عملاً این خواستهها را نادیده گرفت، کراننبرگِ ناامید فیلمنامهنویس خودش را آورد و وقتی آن هم جواب نداد، پروژه را ترک کرد. الیس در سال ۱۹۹۵ یک نسخه دیگر از فیلمنامه را هم برای تهیهکننده راب وایس نوشت، پیش از آنکه مری هرون (و در مقطعی الیور استون) بهعنوان همفیلمنامهنویس و کارگردان به پروژه بپیوندد.
در سال 2013، فانی اور دای صحنه «هیپ تو بی اسکوئر» را با هیویی لوئیس و وِرد اَل (2013) بازسازی کرد. خود هیویی لوئیس نقش پاتریک بیتمن را بازی کرد و «وِرد اَل» یانکوویچ نقش پل آلن را. در این صحنه، لوئیس درباره فیلم، واکنش جنجالی به آن، بازی کریستین بیل و تأثیرش بر بازی او در نقش بتمن صحبت میکند. لوئیس بهجای گوش دادن به ترانه، دیویدی روانی آمریکایی (2000) را میگذارد و در جایی در حالی که درباره بیل حرف میزند به تلویزیون اشاره میکند، همانطور که بیل در تصویر به ضبط صوت اشاره میکند و درباره لوئیس حرف میزند. پایانش این است که لوئیس یانکوویچ را میکشد و میگوید: «حالا یکی از آهنگهای من را پارودی کن، ای احمق بیشعور!» ویدیو با ترانه «آی وانت ا نیو داک» تمام میشود، پارودیای از ترانه «آی وانت ا نیو دراگ» از هیویی لوئیس اند د نیوز.
پاتریک بیتمن در همان شرکتی کار میکند که شرمن مککوی در آتشسوزیِ فخامتها (1990) کار میکرد: پیرس اند پیرس.
خوشبختانه در ابتدای فیلم، وقتی کریستین بیل ماسک ژلیاش را میکشد، در همان برداشت اول یکجا کنده شد. مری هرون پیشتر برای این صحنه نگرانی زیادی کشیده بود و میترسید ماسک هنگام کشیدن پاره شود.
پاتریک به الیزابت پیشنهاد میکند با کریستی رابطه جنسی داشته باشد و الیزابت با تمسخر میپرسد چرا فکر میکند او به همجنسگرایی علاقه دارد. پاتریک جواب میدهد چون او به کالج سارا لارنس رفته است. در واقعیت، گینور ترنر که نقش الیزابت را بازی میکند و خودش یکی از فیلمنامهنویسان فیلم است، به کالج سارا لارنس رفته و همجنسگراست.
کمی بعد از نیمه فیلم، صحنهای در یک کلوب میگذرد. دو نفری که در کلوب میرقصند به احتمال زیاد از «کلاب کیدز» هستند؛ گروهی از شخصیتهای جوان و پرهیاهوی کلوبهای شبانه نیویورک که مایکل آلیگ و جیمز سنت جیمز آنها را سرشناس کردند. حتی ممکن است قرار بوده همان سنت جیمز و آلیگ باشند.
کریستین بیل با نشاندادن کنترل شگفتانگیزش بر بدن در نقش پاتریک بیتمن همبازیهایش را حیرتزده کرد. مری هرون، کارگردان، دربارهٔ صحنهٔ کارت ویزیت گفت جاش لوکاس و جاستین ترو بعد از یکی از برداشتها پیشش آمدند و گفتند: «هر بار دقیقاً سر همان لحظه عرق میکند.»
بودجهٔ فیلم 7 میلیون دلار بود.
کریستین بیل بعد از تمامشدن فیلم و بهتبع آن، رژیم سخت ورزشی و زندگی سالمش، به گوینویر ترنر، یکی از نویسندههای فیلمنامه، اعتراف کرد که «دیگر واقعاً از اینکه مجبورم سینهٔ مرغ بخورم حالم به هم میخورد».
نام بیتمن از نورمن بیتس، شخصیت اصلی مجموعهفیلمهای «روانی»، گرفته شده است.
وقتی لئوناردو دیکاپریو هنوز به پروژه وصل بود، گلوریا استاینم، فعال فمینیست، او را تحت فشار گذاشت که فیلم را نسازد، چون طرفدارانش بیشتر دختران نوجوان بودند و ممکن بود به شهرتش آسیب بزند. استاینم چند بار دربارهٔ رمان حرف زده بود و با هر نسخهای از فیلم مخالف بود. نقش او در این ماجرا وقتی جالبتر میشود که بدانیم چندی بعد نامادری کریستین بیل شد (استاینم و پدر بیل در زمانی که بیل نقش را پذیرفت با هم رابطه داشتند). بیل بعداً شایعهٔ اینکه نقش را عمداً برای اذیتکردن استاینم قبول کرده بیاساس خواند.
جانی دپ برای بازی در نقش اصلی ابراز علاقه کرد.
یک زمان قرار بود از رمان برای ساخت یک سریال تلویزیونی در NBC با بازی کوین دیلون استفاده شود، اما بهخاطر مسئلهٔ مالکیت، در نهایت فیلم ساخته شد. این ماجرا بعداً به شکل یک شوخی درونگروهی در انتورایج (2004) با بازی کوین دیلون گنجانده شد.
مری هرون به ویلم دفو گفت صحنههایش را به سه شیوهٔ مختلف بازی کند: یکی طوری که به پاتریک بیتمن مشکوک است، دوم طوری که هیچ سرنخی از گناه بیتمن ندارد و سوم طوری که مردد است.
کریستین بیل برای ساختن شخصیت پاتریک بیتمن بهطور اتفاقی اجرای تام کروز در برنامه آخر وقت با دیوید لترمن (1993) را دید. به گفتهٔ مری هرون، نویسندهٔ مشترک و کارگردان، بیل در کروز «این صمیمیت بسیار شدید را دید که پشتش هیچ چیزی نیست» و بعد شخصیت بیتمن را بر همان اساس ساخت. جالب اینکه تام کروز در رمان هم حضور دارد؛ او در همان مجتمع مسکونی بیتمن زندگی میکند، بیتمن در آسانسور او را میبیند و نام کوکتل (1988) را اشتباه میگوید و آن را «بارتندر» صدا میزند.
صحنهای که پاتریک (کریستین بیل) و کورتنی (سامانتا ماتیس) در تخت هستند (وقتی از او میپرسد آیا قبل از عید پاک به او زنگ میزند) از اولین رمان برت ایستون الیس، «کمتر از صفر»، گرفته شده است. گفتوگوی کلی و بلر در آن رمان تقریباً همان گفتوگوی فیلم است (عید پاک جای کریسمس را گرفته). هرچند در کتاب روانی آمریکایی، کورتنی (در حالی که در تخت دراز کشیده) از پاتریک میپرسد آیا قبل از عید شکرگزاری به او زنگ میزند.
انجمن فیلم آمریکا در ابتدا به فیلم درجهٔ NC-17 داد که در سینما به منزلهٔ مرگ فیلم است، چون پخش آن را دشوار میکند. مری هرون، کارگردان و نویسندهٔ مشترک، شدیداً به این درجه اعتراض کرد، اما مجبور شد اصلاحات جزئی انجام دهد تا درجهٔ R بگیرد.
ریس ویترسپون هنگام ساخت این فیلم سه ماه باردار بود.
فیلم در طول تولید مشکلات متعددی با برندهای طراح لباس داشت. سرروتی اجازه داد کریستین بیل لباسهایشان را بپوشد، اما نه وقتی که شخصیت در حال کشتن کسی بود. رولکس موافقت کرد هر کسی در فیلم بتواند ساعتهایشان را ببندد بهجز بیتمن؛ به همین دلیل جمله معروف کتاب «به رولکس دست نزن» ناچار به «به ساعت دست نزن» تغییر کرد. پری الیس در آخرین لحظات لباس زیر تأمین کرد، بعد از اینکه کلوین کلاین از پروژه کنار کشید. کوم د گارسون اجازه نداد یکی از کیفهای شبشان برای حمل جسد استفاده شود، پس بهجایش از کیف ژان پل گوتیه استفاده شد.
سری که در یخچال پاتریک بیتمن دیده میشود، با بیرون آوردن سر بازیگر مربوطه از میان قفسههای یخچال ساخته شده است.
آدرسی که روی برچسب نسخه دارویی پاتریک بیتمن نوشته شده، بار یوگی بود و حالا دسرهای ویلیام جی. گرینبرگ جونیور است.
دانستنیهایی که داستان را لو میدهند
نمایش (اسپویلر)
اتفاقاتی که بیتمن در پیام تلفنی به وکیلش اشاره میکند، اتفاقاتی است که در کتاب برت ایستون الیس رخ داده، نه در فیلم. با این حال احتمالاً این اتفاقات همچنان افتادهاند، اما خارج از قاب و در زمانهای دیگری.
نمایش (اسپویلر)
وقتی بیتمن در پایان فیلم به سمت پلیس شلیک میکند، ماشین پلیس با وجود اینکه فقط گلوله خورده منفجر میشود. بیتمن بهحق طوری به اسلحه نگاه میکند که انگار نباید چنین کاری میکرد. این اشارهای است به کلیشه فیلمهای اکشن دهه ۱۹۸۰ که در آنها ماشینها ظاهراً همینطور منفجر میشدند؛ نکتهای که میتواند سرنخی باشد بر اینکه این صحنه تا حدی در ذهن بیتمن میگذرد.
نمایش (اسپویلر)
صحنه اعتراف دیوانهوار کریستین بیل به وکیلش در تلفن که میگوید قاتل زنجیرهای است، در ۱۴ برداشت فیلمبرداری شد. مری هرون، کارگردان، مدام بیل را تحت فشار میگذاشت تا برداشت دیگری بگیرد، چون هر بار بهتر میشد. بیل در تمام این مدت مرتب با کاپوچینو سرپا میماند.
نمایش (اسپویلر)
صحنهای که بیتمن آل، مرد بیخانمان، را میکشد در رمان بسیار خونینتر و آزاردهندهتر است. در رمان، او بهطور گرافیک چندین بار چاقو را در چشمها، صورت، شکم، دستها و ناحیه تناسلی آل فرو میکند. در حین این کار، با پایین کشیدن شلوار آل و برهنه کردن علنی بدن او از کمر به پایین، تحقیرش میکند و در این میان ناسزاهای نژادپرستانه هم به او میگوید. سپس پاهای سگ آل را میشکند و سگ را رها میکند تا با سرنوشتی نامعلوم رنج بکشد. در این فیلم، بیتمن فقط چند بار چاقو را در شکم آل فرو میکند و (تا حدی خارج از قاب) سگش را با لگد تا حد مرگ له میکند.
نمایش (اسپویلر)
چندین صحنه حذفشده وجود دارد که هرگز به نسخه نهایی فیلم نرسیدند؛ از جمله: * پاتریک تلاش میکند ایولین را به رابطه جنسی ترغیب کند و شکست میخورد و درباره اینکه چرا او کاملاً به تیموتی برایس روی نمیآورد بحث میکنند. * پاتریک و کورتنی رابطه جنسی دارند اما به دلیل نگرانی از رعایت نکردن درست رابطه جنسی ایمن قطع میشود. * کیمبال در یک کلوب با پاتریک روبهرو میشود و گفتگوی کوتاهی دارند. * پاتریک و دوستانش در حالی که سوار لیموزین هستند گفتگو میکنند. * تیموتی برایس در یک کلوب به دلیلی نامعلوم بهشدت معذب است، طوری که به پاتریک میگوید دارد میرود، از روی یک نرده میپرد و در حالی که پاتریک نگاهش میکند از کلوب شلوغ بیرون میدود.
نمایش (اسپویلر)
همانطور که در فیلم میبینیم، رمان هم بهشدت القا میکند که پاتریک بیتمن از بیماریهای روانی جدی رنج میبرد؛ با این حال این موضوع در رمان بسیار پررنگتر از فیلم است، چون رویدادها با جزئیات بیشتر و بهشکلی ملالآور تکرار میشوند. در رمان، بیتمن مرتب دچار فروپاشیهای روانی عاطفی، دورههای خشم انفجاری و توهم چیزهایی میشود که وجود ندارند (مثلاً تبدیل شدن نیویورک به یک جنگل، حضور یک چیریوی غولپیکر بهعنوان مهمان یک برنامه گفتوگومحور، و تعقیب شدنش توسط یک نیمکت پارک مرکزی انساننما).
نمایش (اسپویلر)
تنها صحنهای که پاتریک بیتمن در آن حضور ندارد، صحنهای است که جین در پایان فیلم دفتر برنامه روزانه او را ورق میزند.
نمایش (اسپویلر)
با وجود اینکه نام جرد لتو در عنوانبندی بهعنوان بازیگر اصلی آمده و مرگ شخصیتش نقطه کانونی مهمی برای داستان است، او فقط در ۳ صحنه ظاهر میشود.
نمایش (اسپویلر)
لهجه ولزی کریستین بیل را میتوان بهطور گذرا در صحنهای شنید که بیتمن در تماس تلفنی با وکیلش به قتلها اعتراف میکند.
نمایش (اسپویلر)
بهشدت القا میشود که پاتریک بیتمن از مجموعهای از بیماریهای روانی رنج میبرد. در سکانسی که پل آلن را به قتل میرساند، از یک قوطی داروی نسخهای در حمام خانهاش قرصی برمیدارد و پیش از انجام کار آن را میخورد. بعدتر در فیلم، وقتی در تماس با جین دچار فروپاشی عصبی علنی میشود، دیده میشود که قرصهای زیادی از یک قوطی داروی نسخهای میخورد. داروی تجویزشده برای بیتمن به احتمال زیاد برای کنترل مشکلات روانی است. مصرف دارو توسط بیتمن نشان میدهد که تا حدی تلاش میکند رفتارش را کنترل کند. بهطور مشخص، او ویژگیهای اختلال شخصیت خودشیفته، اختلال وسواس فکری-عملی، اختلال شخصیت ضداجتماعی و اسکیزوفرنی را از خود نشان داده است.
نمایش (اسپویلر)
وقتی پاتریک در تلفن به قتلها اعتراف میکند، یکی از کسانی که از کشتنش حرف میزند، دوستدختر سابقش بثنی است. او میگوید بثنی را با میخکوب کشته است. در کتاب، بثنی در میان دیگر روشهای شکنجهای که بر او اعمال میشود، بهشکلی گرافیکی با میخکوب مثله و زخمی میشود تا سرانجام بر اثر جراحاتش میمیرد؛ بهطور مشخص وقتی پاتریک با اره یکی از بازوهایش را میبرد.
نمایش (اسپویلر)
برخی از قتلهایی که پاتریک در تلفن به وکیلش اعتراف میکند، کشتن یک مرد همجنسگرا و سگش است. در کتاب، او یک شب هنگام قدم زدن به آن مرد و سگش برمیخورد. سرانجام سگ را با ضربه میشکافد و شکمش را پاره میکند. سپس چند بار با چاقو به صورت و سر صاحب وحشتزدهاش میزند. بعد با یک تفنگ صدا خفهکن مرد را میکشد تا مطمئن شود مرده است.
نمایش (اسپویلر)
در صحنه پایانی تابلویی با نوشته «این یک خروجی نیست» نشان داده میشود. این آخرین کلمات رمان است.
نمایش (اسپویلر)
هرچند در فیلم نه نشان داده میشود و نه به آن اشارهای میشود، در رمان بیتمن مرتب برنامه گفتوگومحور خیالی «شوی پتی وینترز» را تماشا میکرد. در جایی، برای نشان دادن لغزش سلامت روان بیتمن، او یک چیریوی غولپیکر را بهعنوان مهمان برنامه میبیند.
نمایش (اسپویلر)
در جایی، بیتمن هنگام ورزش فیلم کشتار با ارهبرقی در تگزاس (1974) را تماشا میکند. این پیشدرآمدی است بر یکی از قتلهای او با ارهبرقی.
نمایش (اسپویلر)
وقتی بیتمن پل آلن را میکشد، دو مجله GQ روی میز دیده میشود: شماره اوت 1987 با عنوان «شهوت و اقبال کوربین برنسن» و شماره ژوئن 1987 با عنوان «تیموتی دالتون جیمز باند جدید است».
نمایش (اسپویلر)
پاتریک بیتمن در صحنهٔ پایانی از عبارت «راکین اند رولین اند واتنات...» استفاده میکند. این عبارتی است که شان بیتمن، برادر کوچکتر پاتریک، در کتاب «قوانین جذابیت» که آن هم نوشتهٔ برت ایستون الیس است، زیاد به کار میبرد. شان در رمان «روانی آمریکایی» هم حضور کوتاهی دارد و آنجا نیز همین عبارت را میگوید. این دیالوگ در اصل از آنِ شخصیت دنی، با بازی جان تراولتا، در گریس (۱۹۷۸) بود.
نمایش (اسپویلر)
مونواک کریستین بیل با تبر، در صحنهای که میخواهد یکی از همکارانش را به قتل برساند، بداهه بود.
نمایش (اسپویلر)
تنها بخشهایی از فیلم که برت ایستون الیس، نویسندهٔ کتاب، دوستشان نداشت، «مونواک» بیتمن در صحنهٔ قتل پل آلن و صدای راوی بود که به نظرش «بیش از حد صریح» میآمد.
نمایش (اسپویلر)
در فیلم، آپارتمان بیتمن تمیز و برقانداخته است. در رمان اما آپارتمانش بهتدریج بهخاطر اعضا و اندامهای مختلف بعضی از قربانیانش و همچنین خون زیادی که ریخته شده، کثیف و بههمریخته میشود. همین یکی از دلایل اصلی است که او مرتب از آپارتمان پل اوون، که در فیلم پل آلن نام دارد، استفاده میکرد تا قربانیان بیشتری را به خانه بیاورد.
نمایش (اسپویلر)
هرچند این صحنه در رمان اصلی وجود ندارد، ژان تنها شخصیتی است که پس از آن تماس تلفنی آشفتهٔ پاتریک بیتمن با او و پیدا کردن طرحهای بسیار آزاردهنده و هولناکش در دفتر برنامهریزی روزانهاش، به این نتیجه میرسد که بیتمن روانپریش است. این همچنین نشان میدهد که ژان تنها شخصیت در کل فیلم است که تسلیم فرهنگ مصرفگرایی و مادیگرایی بیتمن و اطرافیانش نشده و بیش از ظاهر آدمها، ویژگیهای درونیشان را میبیند.
نمایش (اسپویلر)
دو صحنه بداههپردازیهای غیرمنتظرهٔ کریستین بیل را در خود داشت. وقتی بیتمن طناب میزند، شروع میکند مثل یک دختر مدرسهای طناب را جفتانداز و ضربدری بزند. بیل مری هرون، همنویسنده و کارگردان، را حتی بیشتر غافلگیر کرد وقتی بیتمن داشت خودش را برای کشتن پل آلن (جرد لتو) آماده میکرد و شروع به رقصیدن کرد. هرون در مصاحبهها و توضیحهای روی فیلم میگوید آن بار از خنده روی زمین ولو شد.
نمایش (اسپویلر)
صحنهای در اوایل فیلم که اولین (ریس ویترسپون) از پاتریک (کریستین بیل) میپرسد چرا شغلش را رها نمیکند چون از آن متنفر است و پاتریک جواب میدهد: «چون میخواهم با جمع جور باشم.» این دیالوگ در رمان هم هست، اما بین او و دوستدختر سابقش بثنی ردوبدل میشود؛ همان کسی که بیتمن در تماس تلفنی با وکیلش اعتراف میکند او را با تفنگ میخکوب کشته است.
صفحههای مرتبط
- دکستر — در دانستنیهای آن صفحه از روانی آمریکایی یاد شده است
- Batman — در دانستنیهای آن صفحه از روانی آمریکایی یاد شده است
- کریستین بیل — در دانستنیهای آن صفحه از روانی آمریکایی یاد شده است