
۸۶ دانستنی پشت صحنهٔ روزی روزگاری در آمریکا
فرانکو فرینی در دهه ۱۹۷۰ منتقد سینمایی جوان و از ستایشگران سرسخت فیلمهای سرجیو لئونه بود که لئونه از او خواست در نوشتن فیلمنامه این فیلم همکاری کند.
سرجیو لئونه میخواست دوستش سیلویا کریستل نقش کارول را بازی کند، اما تهیهکنندگان با حضور این بازیگر موافقت نکردند و به کارگردان گفتند از «ستاره مشهور هالیوود» استفاده کند.
انیو موریکونه، استاد موسیقی، در مستند انیو (۲۰۲۱) گفت که این قطعه را برای فیلم عشق بیپایان (۱۹۸۱) ساخته فرانکو زفیرلی نوشته بود، اما وقتی شنید آهنگسازان دیگری هم روی آن فیلم کار میکنند، قطعه را پس گرفت و چند سال بعد آن را بهعنوان «تم دبورا» برای این فیلم به کار برد.
جودی فاستر و داریل هانا نقش دبورا را رد کردند. اگر فاستر این نقش را میپذیرفت، بار دیگر با رابرت دنیرو همبازی میشد که پیشتر در فیلم راننده تاکسی (۱۹۷۶) با او کار کرده بود. هانا هم بهجای این فیلم، مشخصاً شلپ شلوپ (۱۹۸۴) را انتخاب کرد.
در مراحل اولیه تولید، ژرار دوپاردیو برای نقش دیوید «نودلز» آرونسون جوان و ژان گاردنر برای نقش نودلز پیر در نظر گرفته شده بودند. دوپاردیو گفته بود حاضر است برای این نقش انگلیسی را با لهجه بروکلینی یاد بگیرد.
اوایل دهه ۱۹۶۰، فولویو مورسلا، برادرزن سرجیو لئونه، ترجمه ایتالیایی کتاب «The Hoods» نوشته هری گری را برایش خواند. کتاب ادعا میکرد «روایتی خودزندگینامهای» از زندگی یک گانگستر یهودی در محله لوئر ایست ساید نیویورک است که گری آن را در حبس در زندان سینگ سینگ نوشته. لئونه سخت شیفته کتاب شد و آن را الهامبخش اصلی خود در ساختن فیلمی گانگستری قرار داد که روح آمریکا را به تصویر بکشد.
دایان فرانکلین، بازیگر، در مصاحبهای در سال ۲۰۱۸ چنین گفت: «خوشبختانه هرگز با ماجرای کاناپه بازیگران روبهرو نشدم. هیچوقت کسی به من نگفت که اگر با او نخوابم نقش را نمیگیرم.» فرانکلین گفت یک مورد هم با سرجیو لئونه، کارگردان ایتالیایی، پیش آمد، وقتی برای نقش دبورای جوان در روزی روزگاری در آمریکا آزمون بازیگری داد؛ همان نقشی که جنیفر کانلی گرفت. او گفت: «این اتفاق در خود آزمون نیفتاد، اما در پایانش قطعاً از حد خارج شد.» او همچنین در ۱۶ اکتبر ۲۰۱۷ این توییت را منتشر کرد: «#MeToo سرجیو لئونه، کارگردان، هنگام آزمون بازیگری برای نقش دبورای جوان (کانلی) در روزی روزگاری در آمریکا.»
پس از پایان فیلمبرداری، مجموع فیلم خام به هشت تا ده ساعت میرسید. سرجیو لئونه، کارگردان، و نینو باراگلی، تدوینگر، آن را به حدود شش ساعت رساندند و قصد داشتند فیلم را در قالب دو فیلم سهساعته اکران کنند. تهیهکنندگان این ایده را نپذیرفتند و لئونه ناچار شد فیلم را باز هم کوتاهتر کند و به سه ساعت و ۴۹ دقیقه برساند.
نورمن میلر، فیلمنامهنویس، برای آماده کردن پیشنویس فیلمنامه سه هفته خود را در اتاقی در هتلی در رم با بطریهای ویسکی، جعبههای سیگار برگ کوبایی و یک ماشین تحریر حبس کرد. میلر بعداً با هری گری جلسهای گذاشت تا پیشنویس را درست تکمیل کند، اما سرجیو لئونه آن را نپسندید.
تا سال ۱۹۸۰، سرجیو لئونه از انتخاب پل نیومن برای نقش دیوید «نودلز» آرونسون پیر و تام برنجر برای نقش دیوید «نودلز» آرونسون جوان سخن میگفت؛ نقش مکس به داستین هافمن، ویلیام هرت، جان وویت، هاروی کایتل یا جان مالکوویچ میرسید؛ لایزا مینلی دبورا میشد و بروک شیلدز دبورای جوان؛ و کلودیا کاردیناله کارول میشد.
رابرت دنیرو برای آماده شدن برای نقش دیوید «نودلز» آرونسون درخواست ملاقاتی خصوصی با مایر لنسکی، رئیس مشهور دنیای جنایت، کرد. درخواستش رد شد.
به گفته تومی برگگرن، او برای نقشی در فیلم در نظر گرفته شده بود و با سرجیو لئونه و رابرت دنیرو دیدار کرد، اما به دلیل دشواری در تقلید لهجه باورپذیر نیویورکی، پیشنهاد را نپذیرفت.
سرجیو لئونه به استفاده پویا از قالب ۲٫۳۵:۱ شهرت داشت. این فیلم تنها فیلم او بود که در نسبت تصویر ۲٫۳۵:۱ فیلمبرداری نشد.
سرجیو لئونه در اکتبر ۱۹۷۵ اعلام کرد که در ترکیب بازیگران ژرار دوپاردیو نقش دیوید «نودلز» آرونسون و ریچارد دریفوس نقش مکس را بازی خواهند کرد و جیمز کاگنی دیوید «نودلز» آرونسون پیر و ژان گابن مکس پیر را. اما کاگنی و دریفوس هرچند از این پیشنهاد خوشحال شدند، دستان کاگنی میلرزید و دریفوس هم احساس میکرد زمان مناسبی برای پذیرفتن نقش مکس نیست.
چند روز پیش از اکران فیلم در سال 1984، تریت ویلیامز فهمید که نسخهٔ دو ساعته و نه نسخهٔ سه ساعت و چهلونه دقیقهای در سینماها نمایش داده میشود. شنیده شد که گفته بود هیچکس فیلم را در نسخهٔ کوتاهشده درک نخواهد کرد. و درست هم همین شد: فیلم در سینماها فروش خوبی نکرد، از اسکار کنار گذاشته شد و هیچ نامزدی نگرفت. وقتی نسخههای کاست ویدیویی و دیویدی با همان نسخهٔ اصلی سه ساعت و چهلونه دقیقهای منتشر شدند، فیلم سرانجام هم موفقیت تجاری و هم تحسین منتقدان را به دست آورد.
رابرت دنیرو با انتخاب سرجو لئونه برای نقش دبورای بزرگسال موافق نبود، چون به نظرش الیزابت مکگاورن تجربهٔ کافی نداشت. مکگاورن سالها بعد گفته است که دنیرو از آسانترین بازیگرها برای همکاری نبود.
انیو موریکونه «تم دبورا» را در دههٔ ۱۹۷۰ برای فیلم دیگری ساخته بود، اما آن فیلم ردش کرد. موریکونه قطعه را برای استفاده در این فیلم به سرجو لئونه ارائه داد، ولی لئونه در ابتدا راضی نبود چون آن را بسیار شبیه به تم اصلی موریکونه برای روزی روزگاری در غرب (1968) میدانست.
شین مکگاون از گروه The Pogues وقتی «Fairytale of New York» را مینوشت، هرگز به این شهر سفر نکرده بود، پس بیشمار بار این فیلم را تماشا کرد تا حالوهوای نیویورک را حس کند. (اولین میزان آهنگ پوگز شباهت زیادی به «تم دبورا» دارد.)
گفته میشود سرجو لئونه سالها طول کشید تا حق اقتباس از کتاب «The Hoods» نوشتهٔ هری گری را که این فیلم بر آن استوار است به دست آورد، چون تهیهکنندهٔ دیگری، دن کرتیس، صاحب این حق بود و حاضر نبود از آن بگذرد. بنابراین در سال 1976 لئونه به سراغ آلبرتو گریمالدی رفت و او کرتیس را راضی کرد در ازای تأمین مالی Burnt Offerings (1976) از سوی گریمالدی، فیلمی جایگزین با بازی الیور رید و بت دیویس، حق اقتباس را واگذار کند.
وقتی دیوید «نودلز» آرونسون بزرگسال به آرامگاهی میرود که پیکر سه دوستش در آن است، نماهای بیرونی در قبرستان وودلاون در برانکس فیلمبرداری شد. آن آرامگاه در واقع از آنِ جان گیتس، معروف به «شرطبند میلیوندلاری»، یکی از بنیانگذاران تکزاکو و مردی بود که به او لقب «مردی که سیم خاردار را همهگیر کرد» دادهاند.
دبورا با مضمون آینه پیوند دارد: در سال 1923، وقتی دبورا نخستین بار در اتاق پشتی میرقصد، خودش را در آینه نگاه میکند. بعداً نودلز را تحریک میکند که «به خودش نگاه کند» و همین باعث میشود او به آینه بنگرد. در سال 1933، پیش از آنکه دوباره به نودلز بپیوندد، دبورا خودش را در آینهٔ جیبی میبیند. در سال 1968، تقریباً تمام زمانی که با نودلز میگذراند جلوی آینه است.
روایت غیرخطی فیلم را لئونه با دقت طراحی کرد تا بازتاب حافظهٔ تکهتکهٔ شخصیت اصلی باشد.
این فیلم آخرین فیلم جیمز هیدن بود.
«غزل غزلها» به روایت تورات دو بار در فیلم شنیده میشود: بار اول دبورا دیوید «نودلز» آرونسون را در حال جاسوسی از خودش غافلگیر میکند و آن را برایش میخواند، و بار دوم دیوید «نودلز» آرونسون آن را در ساحل برای دبورا میخواند. نکته اینجاست که هر دو نفر آن را بر اساس فهم خودشان روایت میکنند، پس هیچکدام کاملاً دقیق نیست.
استوارت کامینسکی، فیلمنامهنویس، را به کار آوردند چون یهودی بود و داستانهای معمایی بسیاری از دههٔ ۱۹۴۰ نوشته بود؛ به این ترتیب میتوانست فیلم را بهشکلی باورپذیر به فرهنگ یهودی گره بزند و در همان حال رازِ زندگی دیوید «نودلز» آرونسون را حفظ کند. کامینسکی همچنین از ستایشگران سرجو لئونه و آثارش بود.
وقتی آلبرتو گریمالدی، تهیهکننده، فیلمنامه را خواند، نامهٔ بلندی برای سرجو لئونه نوشت و ایرادهای اساسی آن را از نظر خودش برشمرد: فیلم بیش از حد طولانی بود (پنج ساعت از آب درمیآمد و پخشکنندگان آمریکایی آن را به دو ساعت کاهش میدادند)؛ و دیوید «نودلز» آرونسون برای مخاطب آمریکایی بیش از حد منفی بود (به قول گریمالدی، «به یک زن تجاوز میکند و بیدلیل آدم میکشد!»). گریمالدی خواستار بازنویسی فیلمنامه شد وگرنه تهیهکنندگیاش را نمیپذیرفت.
ساخت فیلم آنقدر طول کشید که انیو موریکونه، آهنگساز، بیشتر موسیقی متن را پیش از آنکه فیلمبرداری به نیمه برسد تمام کرده بود.
سرجو لئونه سبک بصری فیلم را بر پایهٔ نقاشیهای رجینالد مارش، ادوارد هاپر و نورمن راکول، و ادگار دگا (برای صحنههای رقص دبورا)، و عکسهای جیکوب آگوست ریس (برای سکانسهای سال 1922) بنا نهاد.
به گفتهٔ سرجو لئونه، بیش از 200 بازیگر برای نقش مکس تست بازیگری دادند.
به گفتهی اسکات تایلر، بازیگر نقش دیوید «نودلز» آرونسون در جوانی، هیچکس در صحنه به انگلیسی حرف نمیزد، حتی سرجو لئونه. تنها کلمهای که لئونه به انگلیسی به کار برد «Goodbye» بود.
در صحنهی جابهجا شدن نوزادها، موسیقیای که شنیده میشود «La gazza ladra» («زاغ دزد») است، اورتور موسیقایی از جوآکینو روسینی، آهنگساز ایتالیایی.
انتقادهای زیادی به صحنههای دههی ۱۹۶۰ وارد شد که گریم سنی الیزابت مکگاورن با چهرهی رابرت دنیرو و جیمز وودز همخوانی نداشت. با این حال میتوان اینطور استدلال کرد که نودلز همیشه دبورا را بیسنوسال تصور میکرده است.
آرنون میلچان، تهیهکنندهای که آن زمان معشوق الیزابت مکگاورن بود، نقش کوچکی به عنوان راننده دارد. او در مصاحبهای این تجربه را اینطور توصیف کرد: «صحنهای در فیلم بود که قرار بود رابرت دنیرو در صندلی عقب یک لیموزین به الیزابت تجاوز کند، بعد از اینکه او به دنیرو میگوید که دارد میرود و برای رسیدن به رؤیایش به هالیوود میکوچد. صحنهای واقعاً پیچیده. دنیرو ناگهان پیشنهاد داد که من نقش رانندهی لیموزین را بازی کنم. با تردید واکنش نشان دادم. بالاخره من بازیگر نیستم. آن صحنه چهار صفحه متن داشت؛ چیز کماهمیتی نبود. به هر حال، این ایده جا افتاد و سرجو لئونه برایم یک تست بازیگری رسمی برگزار کرد. بعد از آن تردیدم ناگهان ناپدید شد و دیدم که بیشتر از هر چیزی در زندگیام میخواهم این نقش را بازی کنم. ۱۳ برداشت طول کشید تا صحنه درست از آب دربیاید. لئونه عملاً به دنیرو نشان داد چطور به الیزابت تجاوز کند و از دنیرو خواست پیش از شروع فیلمبرداری دستورهایش را عیناً تکرار کند، و من حتی یک بار هم نتوانستم به یاد بیاورم چطور در لیموزین را باز کنم. در برداشت دوم یادم رفت لیموزین را همانجایی که باید متوقف کنم. در این فاصله، دنیرو مدام در صندلی عقب به دوستدخترم «تجاوز» میکرد، ۱۳ برداشت پشت سر هم! و رابرت دنیرو را که میشناسید، بازیگر واقعی، هر برداشت از ته دل بود! کاملاً وقف واقعی بودن صحنه بود. و من باید لیموزین را متوقف میکردم و وقتی از ماشین پیاده میشدم، در را باز میکردم و کلاهم را برمیداشتم، از الیزابت میپرسیدم: «حالت خوبه؟» همین. در نهایت صحنه را آنقدر کوتاه کردند که فقط همان یک جمله برایم ماند: «حالت خوبه؟» و حتی بعد از آن هم لئونه صدایم را نپسندید و بازیگر دیگری را برای صداگذاری استخدام کرد. تجربهای کاملاً تحقیرآمیز بود، اما همزمان هیجانانگیز هم بود.»
در طول فیلمبرداری، سرجو لئونه رابرت دنیرو را بازیگری بسیار بهتر از کلینت ایستوود دانست که لئونه بارها کارگردانیاش کرده بود (و به او حسادت میکرد، چون آن زمان ایستوود در کارگردانی بیشتر از او تحسین میشد). با این حال، لئونه بعدها با ایستوود آشتی کرد و این حرفها را پس گرفت.
در سکانس تئاتر چینی و قهوهخانهی تریاک، نمایش عروسکی وایانگ کولیت بود، نمایش سایهی سنتی اندونزیایی.
در روزهای آغازین پروژه، سرجو لئونه سراغ جان میلیوس رفت که از طرفداران پروپاقرص لئونه بود. اما میلیوس مشغول کار روی فیلمنامهی The Wind and the Lion (1975) و اینک آخرالزمان (1979) بود و وقت نداشت.
در اکتبر 1975، سرجو لئونه برای یافتن لوکیشن به کانادا سفر کرد و اطراف مونترال را گشت، جایی که دکور و معماری دههی ۱۹۳۰ بیش از نیویورک بود (و از این نظر هم پیشینه داشت، چون کانون دوران ممنوعیت مشروبات الکلی بود). در همین سفر اعلام کرد که بخشی از داستان در کانادا میگذرد و نقش مهمی هم برای رابرت شارلوب در نظر گرفته است.
سرجو لئونه در ابتدا میخواست رمان خودزندگینامهای هری گری، «The Hoods»، را به شیوهی معمول و خطی فیلم کند، اما در دههی ۱۹۷۰ داستان را به روایتی حماسی و نیمهسوررئال گسترش داد و پیاپی فیلمنامهنویس عوض کرد، از جمله نورمن میلر و استوارت کامینسکی.
برای صحنهای که نودلز جوان دبورای برهنه را دید میزند، مارگریتا پاچه به عنوان بدل بدن جنیفر کانلی در تیتراژ ذکر شد. بنا به برخی شایعات، خود کانلی هم این صحنه را بازی کرده بود اما سازندگان آن را کوتاه کردند. با این حال، کانلی در مصاحبهای در سال 2021 با «ال پائیس» تأیید کرد که در آن صحنه نبوده و گفت: «برای صحنهای که مرا در حال درآوردن لباس دید میزنند از بدل استفاده کردند، چون در 11 سالگی برهنه بازی نکردم.»
سرجو لئونه چند جلسه با هری گری، گانگستر سابق و نویسنده، دیدار کرد تا بتواند آمریکا را آنطور که گری میدید بازسازی کند؛ از مشروبفروشیهای زیرزمینی و لانههای تریاک گرفته تا هر چیز دیگر.
سرجو لئونه این آزادی را به خود داد که صداپیشگان نسخه دوبله ایتالیایی اصلی فیلم را خودش انتخاب کند. او در ابتدا میخواست پینو کولیتزی — که در پدرخوانده: قسمت دوم (۱۹۷۴) جای رابرت دنیرو حرف زده بود — صدای نودلز باشد، اما کولیتزی پیشنهاد داد فرروچو آمندولا، دوبلور اصلی دنیرو در فیلمهایی مثل ۱۹۰۰ (۱۹۷۶) و راننده تاکسی (۱۹۷۶)، این نقش را بر عهده بگیرد. به دلیل مشکلات حق پخش، صدای ایتالیایی دیویدی و بلوری نسخه سینمایی دوبلهای دوباره است که در سال ۲۰۰۳ ساخته شد (در این نسخه، صدای نودلز را استفانو ده ساندو اجرا کرد که پس از مرگ آمندولا در ۲۰۰۱ دوبلور اصلی دنیرو شد)، اما دوبله اصلی سرانجام بازگردانده شد و در نسخههای خانگی برش کارگردان گسترده گنجانده شد.
به گفته استوارت کامینسکی در مصاحبهای در دیویدی ویژه، طرح داستانی که به او داده شد حدود دویست صفحه بود. سرجو لئونه از کامینسکی خواست دیالوگهای آن طرح دویستصفحهای را بنویسد. کامینسکی پیشنویسی چهارصد صفحهای تحویل داد و لئونه بهمحض دریافت، تمام چهارصد صفحه را جلوی چشم کامینسکی خواند.
جو پشی با اینکه نقش یک گانگستر را بازی میکند، نه فحش میدهد و نه کسی را میکشد.
بار فت مو در سال ۱۹۶۸ بر اساس مکانی واقعی ساخته شد که سرجو لئونه در آن با هری گری دیدار کرده بود. این بار که به پیشنهاد گری انتخاب شد، نزدیک قبرستان نیو کالواری شهر نیویورک، کمی بعد از خیابان گرینپوینت قرار داشت و به توصیف لئونه «تاریک و پلید بود، با آدمهایی که در سایه پشت میزهای کوچک نشسته بودند و پچپچکنان گفتوگوهای سری داشتند.» لئونه میگفت حتی بارمن هم شبیه خود فت مو بود.
در ژوئن ۱۹۸۲، پیش از آغاز فیلمبرداری، سرجو لئونه تلاش کرد با هری گری تماس بگیرد تا خبر خوب ساختهشدن فیلم از داستانش را به او بدهد. همسر گری به لئونه گفت شوهرش چند سال پیش فوت کرده است.
این آخرین فیلم بلند سرجو لئونه و نخستین فیلمش پس از ۱۳ سال از زمان بزن به چاک! (۱۹۷۱) بود.
جو پشی (فرانکی) و برت یانگ (جو) در عروسی بتسی (۱۹۹۰) هم بهترتیب در نقشهای اسکار هنر و جورجی با هم کار کرده بودند.
در فیلمنامه اولیه بیلی سناتور بود، اما این برای اهداف داستان پروفایل خیلی بالایی محسوب میشد.
کلودیا کاردیناله برای نقش کارول مطرح بود تا اینکه سرجو لئونه تصمیم گرفت او در نقش یک نیویورکی باورپذیر نخواهد بود.
استنلی کوبریک میخواست انیو موریکونه آهنگساز پرتقال کوکی (1971) باشد و حتی پس از پذیرفتن موریکونه، از سرجیو لئونه (که آن زمان مشغول کار روی سرت را بدزد، احمق! (1971) بود) پرسید آیا موریکونه در دسترس است و لئونه پاسخ داد که هنوز به او نیاز دارد؛ که اصلاً راست نبود. صحنه بیمارستان با نوزادان، که در آن چهار گنگستر در حالی که «لا گاتزا لادرا» پخش میشود «کارشان» را انجام میدهند، یادآور فیلم کوبریک است.
علاوه بر فیلمبرداری در خیابان 8 جنوبی واقعی در بروکلین، یک کپی دقیق از آن در استودیوهای چینهچیتا در رم ایتالیا ساخته شد.
تونینو دلی کولی چند تست در قالب 2.35:1 فیلمبرداری کرد. سرجیو لئونه تشخیص داد که بسیاری از سینماهای چندسالنه جدید، که در آن زمان جای سالنهای بزرگ را میگرفتند، نمیتوانند این قالب را با تمام عرضش نمایش دهند. این تنها باری بود که او یکی از فیلمهایش را در قالب وایداسکرین کروی مَسکدار 1.85:1 فیلمبرداری کرد.
صحنهای که دیوید «نودلز» آرونسون دبورا را به شام میبرد در ونیز فیلمبرداری شد، در حالی که سفر سرنوشتساز بازگشت به خانه آنسوی اقیانوس، در ساحل نیوجرسی فیلمبرداری شد.
سرجیو لئونه این فیلم را شاهکار خود میدانست، اما بریدن و تکهتکه کردن آن برای اکران آمریکایی او را افسرده و دلسرد کرد.
انیو موریکونه موسیقی متن را پیش از فیلمبرداری کامل بسیاری از صحنهها ساخت و به لئونه اجازه داد هنگام فیلمبرداری سکانسها برای الهام گرفتن به موسیقی گوش کند.
برخی از جمله سرجیو لئونه مطرح کردهاند که حوادث دهه ۱۹۶۰ که در فیلم به تصویر کشیده میشود ممکن است چیزی جز رؤیایی تریاکی از نودلز نباشد. با این حال، اصلاً واقعبینانه نیست که فکر کنیم نودلز بهطور تصادفی دو چیز منحصربهفرد آینده را که میدانیم واقعیاند تصور کرده باشد: آهنگ Yesterday بیتلز و نام جیمی هندریکس، که هر دو در بخش دهه ۱۹۶۰ شنیده میشوند.
باری که پنج عضو جوان باند در آن بحث میکنند آیا دلاری را که ساقی برای آتش زدن دکه روزنامهفروشی به آنها پیشنهاد میکند بگیرند یا مرد مست را بزنند، مکسورلیز ایلهاوس در خیابان 7 شرقی شماره 15 نزدیک میدان سنت مارک است. این بار در سال 1854 افتتاح شد و قدیمیترین بار در آمریکاست که پیوسته فعال بوده است. اما ساختمانی که پسرها از آن بیرون میآیند نمای بیرونی مکسورلیز نیست.
ماشینی که دبورا و نودلز «برخوردشان» را در آن دارند، یک پیرس-ارو مدل ۸۳۶ سال ۱۹۳۳ است. این خودرو در سال ۲۰۱۹ در وضعیت عالی، میتوانست خیلی بیشتر از ۱۰۰٬۰۰۰ دلار ارزش داشته باشد.
سمفونی اپرایی «آماپولا» چند بار در فیلم شنیده میشود: دبورا با نسخهای جَزی از آن روی گرامافون میرقصد، گروه فَت مو این آهنگ را (بهصورت جَزی) در مشروبفروشی مخفی مینوازد و نسخهای با سازهای زهی در قرار نودلز با دبورا شنیده میشود.
این فیلم در ابتدا در سال ۱۹۷۱ توسط یونایتد آرتیستس خریداری شد و قرار بود بخشی از قراردادی چندفیلمی با سرجیو لئونه باشد. اما استودیو به دلیل بودجه پیشنهادی ۷ میلیون دلاری از پروژه کنار کشید.
شکست این فیلم و The Right Stuff (1983) عملاً باعث شد شرکت لَد 10 سال به حالت تعلیق بماند تا اینکه آخرین نفسش را با موفقیت Braveheart (1995) کشید.
هرچند نسخه سه ساعت و چهلونه دقیقهای به عنوان نسخه نهایی فیلم معرفی میشود، سرجیو لئونه میخواست مدت فیلم بین چهار ساعت و ده دقیقه تا چهار ساعت و سیوچهار دقیقه باشد. نسخه سه ساعت و چهلونه دقیقهای چهلوپنج دقیقهای را که لئونه ضروری میدانست در اتاق تدوین جا گذاشت، از جمله: توضیح بیشتر درباره رابطه مافیا و اتحادیهها، دیدار دیوید «نودلز» آرونسون با کارول (تیوزدی ولد) در سال ۱۹۶۸ و مقدار زیادی از تصاویر مربوط به رابطه نودلز با ایو (دارلان فلوگل).
دو ناهماهنگی موسیقایی (شاید عمدی) در فیلم وجود دارد: آهنگ «God Bless America» که در ابتدا و انتهای فیلم (در سال ۱۹۳۳) شنیده میشود، نسخهای از فیلم This Is the Army (1943) است؛ و آهنگ «Summertime» که گروه جَزی در ساحل هنگام لغو ممنوعیت مشروبات الکلی مینوازد، در سال ۱۹۳۵ ساخته شد، دو تا سه سال پس از لغو ممنوعیت.
در سال ۱۹۶۸، دبورا در نمایش «آنتونی و کلئوپاترا» اثر ویلیام شکسپیر بازی میکند. این نمایش خلاصه رابطه دیوید «نودلز» آرونسون و دبوراست: دیوید «نودلز» آرونسون شیفته و از دبورا کلافه است، چون او سرگردانش میکند و ردش میکند؛ و تنها در پایان نمایش است که دبورا احساس واقعیاش را نسبت به او آشکار میکند.
پیت همیل، روزنامهنگار، یکی از نویسندگان متعددی بود که برای نوشتن احتمالی فیلمنامه با او مصاحبه شد. او تعریف کرد: «فیلمنامهها نوشته میشد، بازنویسی میشد، کنار گذاشته میشد. پروژه یک بار در جریان بود، یک بار نبود.»
پل هرمن، بازیگر، درباره سرجو لئونه گفت: او میگفت نقشی به من میدهد که لازم نباشد برایش تست بخوانم، اما من اصرار کردم که بخوانم. نقش مانکی، صاحب بار، به من رسید. همه صحنههای داخلی در رم فیلمبرداری شد، جز صحنه من. آن صحنه در بار مکسورلی در خیابان ایست 7 گرفته شد. بقیه بلیت رفتوبرگشت ایتالیا گرفتند. من کرایه تاکسی رفتوبرگشت به خیابان ایست 7 را خودم دادم.
از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۲، سرجو لئونه وقتش را بین مصاحبه با بیش از ۳۰۰۰ بازیگر زن و مرد برای بیش از ۱۱۰ نقش دیالوگدار (که از این میان، ۵۰۰ تست بازیگری ویدئویی ضبط شد)، پیدا کردن لوکیشن و نظارت بر بازنویسی فیلمنامه تقسیم کرد.
هانس زیمر در مصاحبهای در سال ۲۰۱۶ با IGN، موسیقی متن این فیلم ساخته انیو موریکونه را محبوبترین موسیقی متن فیلم در تمام دوران نامید.
برای ایجاد فضا، بخشهایی از موسیقی انیو موریکونه در طول فیلمبرداری پخش میشد.
رابرت دنیرو اولین بازیگری بود که انتخاب شد؛ در زمان فیلمبرداری پدرخوانده: قسمت دوم (۱۹۷۴) برای نقش دیوید «نودلز» آرونسون به او پیشنهاد شده بود و بعدها در انتخاب بقیه بازیگران هم فعالانه مشارکت کرد.
پسرها در کودکی با اراذلی به نامهای باگزی و آل کاپوانو سر و کله میزنند. این نامها احتمالاً ادای احترامی است به گانگسترهای واقعی اوایل نیویورک، بنجامین باگزی سیگل و آل کاپون (پیش از رفتنش به شیکاگو).
به گفته یکی از فیلمنامهنویسان، سرجو لئونه از یک صحنه شلوغ و پرخرج ۳۵ برداشت گرفت و بعد اصرار کرد یک برداشت دیگر هم بگیرد، چون متوجه شد بچهای در جمعیت مستقیم به دوربین نگاه میکند.
نقش مکس به جان بلوشی پیشنهاد شد، اما او پیش از شروع تستها درگذشت.
سرجو لئونه پیشنهاد کارگردانی پدرخوانده (۱۹۷۲) را رد کرده بود، فرصتی که به شدت از آن پشیمان شد. این احتمالاً تا حدی او را به ساختن یک فیلم گانگستری ترغیب کرد. لئونه همچنین بهطور چشمگیری از تکنیک فلشبک که در پدرخوانده: قسمت دوم (۱۹۷۴) ابداع شد استفاده کرده است.
فیلمنامه را لئوناردو بنونوتی به ایتالیایی نوشت. در سال ۱۹۸۱، پیرو ده برناردی و انریکو مدیولی، همکاران نویسندگی، و استوارت کامینسکی آورده شدند تا آن را بهدرستی به انگلیسی برگردانند. به گفته کامینسکی، بنونوتی عمدتاً مسئول طراحی صحنههای بصری بود، مدیولی ماهیت حماسی فیلم را حفظ کرد و کامینسکی تمام دیالوگها را نوشت (کامینسکی همچنین با رابرت دنیرو همکاری کرد تا مطمئن شود شخصیتپردازی مکس و دیوید «نودلز» آرونسون هم شبیه هم و هم متمایز از هم باشد).
به گفته جیمز وودز، منتقدی این فیلم را (در نسخه دو ساعت و بیستوچهار دقیقهایاش) بدترین فیلم سال ۱۹۸۴ نامید. چند سال بعد، همان منتقد نسخه اصلی سه ساعت و چهلونه دقیقهای را دید و آن را بهترین فیلم دهه ۱۹۸۰ خواند.
سرجو لئونه قصد داشت این فیلم ادای احترامی به فیلمهای گانگستری اولیه باشد: * دیدار نودلز از خانه کودکیاش شبیه Dead End (۱۹۳۷) است. * نوستالژی نودلز برای روزهای جوانیاش از High Sierra (۱۹۴۱) گرفته شده است. * مانند Angels with Dirty Faces (۱۹۳۸)، دو دوست کودکی به آدمهایی بسیار متفاوت تبدیل میشوند و یکی از آنها به پاتوقهای کودکیشان سر میزند و روزهای قدیم را به یاد میآورد. * تغییر زمانه عصر تازهای از اتحادیهها و سیاست را به همراه میآورد، شبیه Bullets or Ballots (۱۹۳۶). * گانگستری (مکس) که بهتدریج پارانویایی میشود از White Heat (۱۹۴۹) آمده است. * چمدان در ایستگاه قطار ادای احترامی است به Cry of the City (۱۹۴۸) و The Killing (۱۹۵۶). * کتیبه «مردانت به شمشیر خواهند افتاد» از Little Caesar (۱۹۳۱) گرفته شده است. * رابطه نودلز و دبورا شبیه عاشقانه ادی و جین در The Roaring Twenties (۱۹۳۹) است. * صحنههای تئاتر چینی ادای احترامی است به The Lady from Shanghai (۱۹۴۷). * رسیدن نودلز به خانه سناتور بیلی موازی صحنهای در The Big Heat (۱۹۵۳) است.
بنا به گزارشها، پخشکننده آمریکایی مدارک لازم را پر نکرد تا موسیقی متن انیو موریکونه، که یکی از بهترین آثارش به شمار میرود، بتواند نامزد جایزه اسکار شود.
نقش کارول به جولی اندروز و کی لنز پیشنهاد شد، اما هر دو آن را رد کردند.
جو پشی در ابتدا برای نقش مکس تست داد، اما سرجو لئونه قانعش کرد که برای این نقش مناسب نیست. لئونه بهعنوان لطفی به رابرت دنیرو، دوست پشی، به او گفت هر کدام از نقشهای باقیمانده را که بخواهد میتواند برای خودش بردارد. او نقش فرانکی را انتخاب کرد که در فیلمنامه اولیه بهمراتب بزرگتر از نسخه نهایی فیلم بود.
به گفته سرجو دوناتی، از 1967 تا 1977 تنها چیزی که سرجو لئونه برای این فیلم داشت یک صحنه آغازین بود که در عمل به فلشبک تبدیل شد. لئونه این صحنه را با جزئیات برای تهیهکنندگان تعریف کرد و همین باعث تصویب ساخت فیلم شد: یک گانگستر پیر با سرعت بالا در ترافیک نیویورک رانندگی میکند و گروهی از ماشینهای پلیس او را تعقیب میکنند. در نقطهای به رودخانه هادسون میزند و وقتی ماشین زیر آب فرو میرود، دوربین هم دنبالش میرود و گورستانی زیرآبی از ماشینها را در کف رودخانه نشان میدهد. در حالی که دوربین از کنار این خودروهای غرقشده پر از راننده و مسافر مرده میگذرد، مدل ماشینها هرچه بیشتر قدیمی و کهنهتر میشوند. در نهایت دوربین دوباره از آب بیرون میآید و نیویورکی را نشان میدهد که مربوط به سالها پیش است. لئونه این صحنه را با رابرت دیلون، فیلمنامهنویس، طراحی کرد، اما به دلایل نامعلوم هرگز فیلمبرداری نشد. دیلون در نهایت آن را برای 99 and 44/100% Dead! (1974) برداشت، که این کار بهشدت لئونه را آزرد.","why":"grammar
در طول فیلمبرداری در رم، یک شب چند تن از بازیگران با سامبوکا حسابی مست کردند و دور میزی نشستند و خیالپردازی کردند که هر کدام در آینده کجا خواهند بود. راستی جیکوبز پیشبینی کرد که الیزابت مکگاورن دو فرزند خواهد داشت، در انگلستان کار میکند و شلوار تنگ میپوشد. او در 1992 با یک انگلیسی ازدواج کرد و دو دختر به دنیا آورد. او در بریتانیا زندگی میکند و گاهی وقتی با گروهش Sadie & The Hot Heads مینوازد شلوار تنگ میپوشد.
سرجو لئونه از دیدار با دیوید «نودلز» آرونسونِ «واقعی»، هری گری، هیجانزده شد و گفت او شبیه ادوارد جی. رابینسون است: «رئالیسم گروتسکوار این گانگستر سالخورده که در پایان عمرش نمیتوانست از تکرار مجموعهای از ارجاعهای سینمایی، از حرکات و کلماتی که هزاران بار روی پرده بزرگ دیده و شنیده بود، دست بکشد، کنجکاویام را برانگیخت و سرگرمم کرد. خودنمایی این تلاش و عظمت ورشکستگیاش مرا مبهوت کرد.»
دانستنیهایی که داستان را لو میدهند
نمایش (اسپویلر)
آرنون میلچان، تهیهکننده، نقش راننده نودلز را در سفر سرنوشتساز بازگشت به خانه بازی میکند. [توجه: این حضور کامیو محسوب نمیشود، چون تهیهکننده برای این نقش اعتبار بازیگری دریافت کرد.]
نمایش (اسپویلر)
رابرت دنیرو پیشنهاد داد جیمز وودز یک دست دندان مصنوعی سفید و بینقص بگذارد تا ثروت و خودپسندی وزیر بیلی را نشان دهد. تهیهکنندگان از هزینهاش شانه خالی کردند، پس دنیرو خودش پولش را داد.","why":"meaning
نمایش (اسپویلر)
در صحنه پایانی با کامیون زباله، آن کسی که دیده میشود جیمز وودز نبود، بلکه بازیگری بود که گریمش کرده بودند شبیه وودز شود. همین به ماجرا حس ابهام داد.
صفحههای مرتبط
- روزی روزگاری در هالیوود — در دانستنیهای آن صفحه از روزی روزگاری در آمریکا یاد شده است
- رابرت دنیرو — در دانستنیهای آن صفحه از روزی روزگاری در آمریکا یاد شده است